“خرمشهر” را خدا آزاد کرد؛ “دزفول” را خدا نگه داشت !
به نام خدای زهراء

# چند سال قبل، خدمت آیتالله واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) رسیدم. از زادگاهم پرسید، وقتی نام تو را بردم، به احترامت از جای برخاست. فرمود: بعد از جنگ از حضرت امام درخواست کردیم که تشریف بیاورند مشهد و به حرم مشرف شوند، درخواست ما را رد کرده و فرموده: “اگر بنا باشد روزی از جماران خارج شوم، اولین جایی که خواهم رفت دزفول است!“
# اگر “خونینشهر”، شهید شهرها باشد، بیگمان “دزفول” شهید گمنام شهرهاست. بلد الصواریخ (شهر موشکها) همانجایی که ۳۰۰ بار حملهی هوایی، ۲۵۰۰ بار توپباران و ۱۷۶ موشک اسکادبی هم نتوانست مقاومت مردمانش را در هم بریزد. مردمانش آنقدر مقاوم بودند که خمینی کبیر به آنها میبالید و فرمود: “ صدای جنگ جنگ تا پیروزی از جوانان ما در دزفول بلند است“. وقتی به تعابیر بلند امام توجه میکنی، میبینی این تعابیر بلند برای هیچ جای دیگر به کار نرفته الا قم! شاید رمزش آن باشد که قم پایتخت علم ایران است و دزفول پایتخت مقاومت ایران.
# پیچ رادیو را که باز میکردی، اخبار موشکباران در شهرهای مختلف را میگفت و کیست که یاد نداشته باشد همیشه : الف) دزفول!
اگر خرمشهر ۳۴ روز مقاومت کرد، دزفول ۲۶۰۰ شهید تقدیم کرد و ۲۷۰۰روز مقاومت کرد! آماری که تحقیقاً از آمار شهدای برخی استانها هم بیشتر است. گردانهای خط شکن “عمار” و “بلال” در لبهی جلویی منطقهی نبرد بودند و پدر و مادر و فرزند و همسرشان در لبهی جلویی قتلگاه!
و تو چه میدانی که موشک چیست؟

# اگر مادری، تصور کن داغ دل مادری را همسر و فرزندانش در جبهه بودند و موشک تنها در یک شب ۲۱ تن از اعضای خانوادهاش را که برای عروسی جمع شده بودند از او گرفت!
اگر پدری، تصور کن تمام زندگیات یک خانه باشد و موشک یک شبه آنرا نیست کند و ۲ پسر و ۳ دخترت هم پودر! دوباره میسازی باز هم یک شبه نیست میشود و همسرت پودر ! و دوباره میسازی و این بار حسینه و جایی برای رزمندگانش میکنی، چون که از اعضای خانوادهات دیگر چیزی باقی نمانده.
اگر برادری، تصور کن جایی موشک بزند، تو و خواهرت در همان عالم نوجوانی سوار بر دوچرخه به آنجا میروید و دوباره موشک همانجا، گرد و خاک به هوا، آرام که میشود از کل خواهرت فقط یک دست عروسکش باقی مانده باشد …
# آری اینها را فقط راهبر درک میکرد که فرمود: “دزفول دین خود را به اسلام ادا کرد“. شهری که در کوچه پس کوچههایش عطر لطیف شهادت پیچیده و مقاومت مردمانش بینی استکبار را به خاک مذلت مالید.
امسال قراره در سالروز بزرگداشت مقاومت شهر دزفول، اولین کنگره ی ملی شهدای موشک باران ، بمباران و حملات توپخانه ای در روز ۵ شنبه ۴ خرداد و با حضور یکی از شخصیت های ملی برگزار بشه، امیدواریم این اتفاق به بهترین شکل انجام بشه.
و اما دیگر فعالیتهایی که قراره امسال برگزار بشه و ما هم منتظریم ببینیم که چی میشه!
حتما در ادامه مطلب بخوانید
سی امین سالگرد شهادت شهدای عزیزمان علی دوستانی
و مسعود عیدی عطارزاده را گرامی می داریم.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ - مرحله اول عملیات پیروزمندانه بیت المقدس
در ادامه هدایایی ارزشمند از طرف این شهدا تقدیم حضورتان می شود. باشد که
به خوبی از آنها محافظت کرده و به بهترین شکل استفاده کنیم.
قسمتهایی از وصایای شهید مهندس علی دوستانی
به خدا قسم در زمان و مكاني زندگي مي كنيم كه حجت خدا تمام است، در ايران اسلامي زندگي كردن هم شرف و افتخار است هم ننگ وذلت ابدي، اما چرا ؟ آري اگر زير پرچم پر افتخار و با عزت امامت قرار گرفتيد و سر بر آستان احديت در پشت سر انبيا و اوليا الله گذاشتيد و نايب برحق امام زمان را پيرو و امام و مولايمان را منتظري نيك بوديد در دو دنيا با شرف و عزت خواهيد بود و اگر نه (كه اين چنين مباد) آيا جز ذلت و خواري چيزي را سراغ داريد ؟
عزيزان به خدا قسم جنگ يك لطف الهي بود بر امت ما، پس چه مي شود مرا كه از اين فرصت استفاده نكنم تا يا سند طهارت روحم را بگيرم يا فيض شهادت در راه قرآن و اسلام را ؟
مادر، التماس دعا دارم، وقتي به سر مزارم مي آيي اول براي بقيه شهدا فاتحه بخوان بعد براي من و دستانت را بر روي قبرم بگذار تا آنها را ببوسم .

بخشهایی از وصایای نوجوان 17 ساله شهید مسعود عیدی عطارزاده
مادر، دوست دارم كه اگر من به شهادت رسيدم برايم گريه نكنيد زيرا كه اين هديه و عيدي بوده كه به خدا داديد پس چرا گريه بكنيد ؟
امروز روزي است كه افتخارمان در اين است كه در راه عقيده و هدفمان جهاد كنيم و نداي لبيك را سر مي دهيم زيرا كه به درستي وحقانيت دينمان آگاهيم و غير از اين راه ، راهي برايمان نيست، زيرا كه يا پيروزيم ويا به شهادت مي رسيم كه هر دوي آنها براي ما سعادت آفرين است. من وصيت مي كنم به شماها و ديگران كه نظم را در كارهاي خود جا دهيد و تا مي توانيد با نظم باشيد و سعي وكوشش كنيد كه نظم را همانند گوشه اي از عبادتهاي خود بدانيد و تا مي توانيد عبادت كنيد و نمازهاي يوميه ومخصوصاً نماز شب را به پا داريد و خود را از كارهاي بيهوده دور سازيد .

برادران و دوستان تا مي توانيد سعي وكوشش خود را بكنيد و درس خود را به خوبي بخوانيد زيرا كه كليد موفقيت اين انقلاب در دست شماها است و نگذاريد كه اين منافقين و ضد دينان در دانشگاهها رخنه كنند ، تا مي توانيد به ياري خدا آنها را كنار بزنيد و از صحنه روزگار آنها را بيرون كنيد . خدايا مرا چون مردگان دوره جاهليت نميران و دل مرا بعد از آن كه رها نمودي به گره اي گرفتار مساز .
فرمانده گردان بلال حبشی لشکر 7 حضرت ولی عصر (عج) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید سید جمشید صفویان، در سال 1341 هجری خورشیدی در شهرستان دزفول پا به عالم خاکی نهاد و در سال 65 در کربلای 4 کربلایی شد.
بخشی از وصیت سید
عزیزان من، بر امواج دریا و ابرهاى آسمان خانه نسازید و فریب خروش و بزرگى این دنیا و بلندى و تندى آن را نخورید که تا اسفل السافلین به سقوطتان مىکشاند و از مرتبه بلند احسن التقویم محرومتان مىسازد.
مردم، عزت واقعى آن است که سر تسلیم و رضا به آستان مقدس حضرت حق فرود آورید.


شهید محمود دوستانی و شهید سیدجمشید صفویان
سخنرانی سردار رشیداسلام شهید سیدجمشید(حسین) صفویان
ایام فاطمیه 26 بهمن 1363-روضه ی جانسوز سید برای مادرش حضرت زهرا .س.
این صحبتها تسلط شهيد در همه ابعاد زندگي معصومین به خصوص
حضرت زهرا(سلام الله علیها) رو نشون ميده
دانلود کلیپ تصویری با فرمت FLV- حجم ۱/۱۶ مگابایت
دانلود کلیپ صوتی با فرمت MP3 - حجم 84/6 مگابایت
دانلود نرم افزار موبایل شهید سیدجمشید صفویان با فرمت جاوا Java
منبع: وبلاگ شهید صفویان
نوروز ۹۱
امسال هم اهل محترم فامیل، ایام تعطیلات رو به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتند. این ایام با مجلس عروسی آقا رضا شروع شد که باعث شد اکثر فامیل رو چند روز قبل از عید به دزفول بکشونه و بسیار خوب و شاد انجام شد خصوصا حنابندون که همه رو به خودش مشغول کرد البته بجز آقا رضا، حنابندون آقا مسعود هم که از مراسم تهرانش جا مونده بود انجام شد. در مجموع همه چیز خیلی عالی بود، فقط جای پدربزرگ و مادربزرگ داماد، عمو حج احمد و خاله زهرا، خیلی خالی بود (خدا رحمتشون کنه).
امسال بعد از چند سال در ایام نوروز، هوای دزفول خدا رو شکر هم خیلی خنک بود و هم از خاک خبری نبود و مطمئنا به همه خوش گذشت.
سفره هفت سین روی آب کنار پل قدیم دزفول - نوروز امسال - عکس های بیشتر
امسال به پیشنهاد آقا بهزاد و همت بعضی از جوونا، برخی از اهل فامیل، لحظه تحویل سال متفاوتی رو تجربه کردند. مراسم تحویل سال نو در کنار مزار پاک شهدامون و قطعا با حضورشون و با توسل به 14 معصوم – علیهم السلام- در فضایی صمیمی برگزار شد.
بعد از اون باید از فعالیتهای قبل از مراسم بگیم که چند نفر زحمت زیادی رو کشیدند و موجب بهتر برگزار شدن مراسم شدند که لازمه ازشون حسابی تشکر کنیم. آقایون هادی، محمدمهدی و محمد حسین، رضا و محمدجواد، علی و حسین عطارزاده و آقا محمدصادق پورابراهیم (داماد حاج عزیز)
... و اما چهاردهمین مراسم
به لطف خدا و توجه شهدا و همراهی خوب شما، مراسم خوبی برگزار شد. با قرائت زیارت آل یاسین توسط آقا روح اله شروع شد. با اجرای مجری توانمند آقای علی محمدی منش دنبال شد. سبحان ناجی قرآن قرائت کرد. پیام نوروزی مقام معظم رهبری پخش شد و سپس همگی با تصاویر به زیارت حضرت شمس الشموس امام رضا (ع) رفتیم. جناب آقای حاج محمدعلی امین از دوستان صمیمی شهدامون سخنرانی داشتند و بعد گروه سرود خانواده که امسال صرفا از دختر خانم ها تشکیل میشد و به همت خودشون و آقا احسان آماده شده بودند اجرای بسیارخوبی داشتند. راستی در اون بین هم آقا مسعود عطار که به همراه خانمشون عازم عتبات عالیات بودند وسط مراسم خداحافظی کردند و رفتند (الان که برگشتند،زیارتشون قبول). حدیث خانم متن زیبایی رو قرائت کردند.
در ادامه آقای درچین خاطراتی رو از شهید محمود و به خصوص ماجرای ضبط صحبتهای این شهید رو -در اسفند64 سه روز قبل از شهادت شهید محمود- عنوان کردند. پس از ایشون آقای سیدحبیب حبیب پور که صحبتهای شهید محمود رو در قالب کتاب مردان دریایی به چاپ رسونده بودند دقایقی صحبت کردند و اهل فامیل رو به ادامه کار جمع آوری خاطرات شهدا دعوت کردند. نماهنگ زیبایی از شهید محمود پخش شد. موقع اذان مغرب شد و نماز جماعت در حیاط برپا شد. بعد از نماز دوباره همه به سالن برگشتند و ادامه مراسم رو داشتیم. ببخشید که اگه توضیحات طولانی شده، خلاصه میکنم.
گروه سرود اجرای دیگه ای داشتند که بسیار زیبا بود و بعد از اون، کلیپ زیبای بزرگترای فامیل که به همت آقا مسعود آماده شده بود پخش شد و ملت رو تحت تاثیر قرار داد سپس علی آقا مطالب زیبایی رو در تقدیر از تک تک پدربزرگها و مادربزرگهای فامیل قرائت کرد و همزمان تعدادی از نوه ها با تقدیم شاخه گل از پدربزرگها و مادربزرگهای حاضر در مجلس تشکر و قدردانی کردند والبته یاد همه اونایی که این دنیا رو وداع کرده بودند گرامی داشته شد و از خداوند برای اونایی که دست تقدیر بیماری رو براشون رقم زده طلب سلامتی و عافیت کردیم.
حاج محمدرضا و حاج شیخ امیر هم دقایقی صحبت کردند. شیخ امیر مطالبی در مورد صندوق قرض الحسنه خانواده داشتند و از زحمات خوب آقا ناصر تشکر کردند
و از همه برای کمک به فعالیت بهتر صندوق دعوت کردند.
در آخر مسابقه شاد و مهیج ماست خوری ( با ماست خوشمزه میش) با حضور 3 تا از نوجوونای فامیل (سبحان ناجی،مهدی محمدی و محمدحسین محبوبیان) اجرا شد که خنده رو بر صورت همه جاری کرد
. مراسم تموم شد و بعد شام و دور هم بودن رو در سلف سرویس دانشکده داشتیم.
در حاشیه مراسم چند نکته هست، مسابقه پیامکی حین مراسم برقرار بود که بعد از شام به قید قرعه به سه نفر جایزه دادیم. نمایشگاه کوچیک کتاب و نرم افزار داشتیم که به همت آقا حسین برپا شد و فروش خوبی هم داشت. چند تا کاریکاتور زیبا از خانم توحیدی رسید – در مورد مراسم- که به نمایش در اومد. امسال بسته فرهنگی برا هدیه به خانواده ها آماده شده بود که شامل موارد خوبی بود (ذکر ایام هفته، کتاب مردان دریایی، نرم افزار شهر من دزفول و ...) و امیدواریم که مورد استفاده باشه. یه دوربین فیلمبرداری خوب برا فعالیتهای یادلاله ها خریداری شده که از کسانیکه برای هزینه اون دست به جیب شدن تشکر میکنیم.
مسابقات فوتبال هم بصورت نصفه و نیمه در روز جمعه 4 فروردین برگزار شد که به دلیل کم لطفی بعضی از دوستان، اونطور که میخواستیم نشد.
در هر صورت امیدواریم این خانواده روز به روز و سال به سال با هم صمیمی تر و گرم تر باشند و این جمع شدنها که به اسم شهدای عزیز هست در سالهای آینده بهتر و پربارتر برگزار بشن، انشاالله.
در پایان باز هم از همه تشکر میکنیم و سلامتی و سعادت رو برای همه از خداوند متعال خواستاریم.![]()
انتقاد و پیشنهاد فراموش نشه.
ضمنا اگه میبینید عکس نزدیم، دلیلش اینه که همه عکسها پیش محمدمهدی مونده که قرار بود بهمون برسونه ولی فعلا خبری نیست، ما هم بدون عکس گزارش زدیم.
شروعی دوباره
در آستانه پنجمین سال آغاز به کار وبلاگ یادلاله ها قرار داریم (شروع: ۱۹ اسفند ۸۶). به این بهانه به همه شما همراهان گرامی این وبلاگ و همینطور به خودمون تبریک میگیم.
مطمئنا همراهی خوب و سازنده شما باعث ادامه راه بوده و در آینده نیز خواهد بود. از همه شما صمیمانه تشکر میکنیم. گزارش مختصری از فعالیت های این 4 سال رو خدمت شما ارائه میکنیم.
در این 4 سال حدود 260 مطلب با موضوعات مختلف در وبلاگ ثبت شده که بطور متوسط در هر ماه 5 مطلب بوده است. برخی از مطالب این وبلاگ را در سایتها و وبلاگ های مختلف از جمله سایت تابناک درج کرده اند که با استقبال هم مواجه شده اند.
همچنین از طرف شما همراهان عزیز قریب به 3000 نظر در این دوره 4 ساله ثبت شده که قابل تقدیر میباشد. بخشی از این نظرات شامل بحث ها و گفتگوهایی است که در این فضا انجام شده و علیرغم تمام اختلاف نظرهایی که طبیعی هم بوده، نتایج خوبی را نیز به همراه داشته است.
در این مدت حدود 40 هزار نفر بازدید، از وبلاگ دیدن کرده اند که رکورد روزانه آن مربوط به 27 اردیبهشت 1390 میباشد با 3087 نفر بازدید.
امیدواریم با توکل به خدای متعال و کمک و یاری شما، آینده خوب و مفیدی در انتظار این مجموعه و همه اهل فامیل باشد.
به حول و قوه ی الهی چهاردهمین یادلاله های خانواده را نیز در کنار هم برگزار خواهیم کرد.
چهارشنبه 2 فروردین 1391 ساعت 5 بعدازظهر
پنج شنبه 3 فروردین ساعت 10 صبح، جلسه تخصصی گفتگو و پرسش و پاسخ
جمعه 4 فروردین، دومین دوره مسابقات جام فوتبال خانواده با حضور پرشور همه علاقه مندان![]()
منتظر نظرات ارزشمندتان هستیم
به امید دیدار فامیل محترم در نوروز 91
به كداميک از این کاندیداها رأي ميدهيد؟
كانديد ميشدند، اما نه از جبههي پايداري، نه از اصولگرا و نه از اصلاحات. از طرف جبههي حق كانديد ميشدند و در انتخابات مجلس شهداي راه اسلام شركت ميكردند. هر دوره، عدهاي رأي ميآوردند و به عنوان شهيد به اين مجلس راه پيدا ميكردند. همهشان مدرک دكترا داشتند، در رشتههاي مختلف، يكي در رشادت، ديگري در عبادت، آن يكي تخصصش را در ولايتمداري گرفته بود. برايشان اسم و رسم دانشگاه مطرح نبود چون همه از يک دانشگاه فارغالتحصيل شده بودند، دانشگاه محمد و آل محمد (ص)، البته در دانشكدههاي مختلف آن، يكي در دانشكده حضرت فاطمه زهرا(س) دفاع از ولايت آموخته بود. آن يكي در دانشكده اميرالمؤمنين علي(ع) حق و حقيقت را فرا گرفته بود. دانشكده امام حسن مجتبي (ع) مظلوميت را در عين حقانيت آموزش ميداد، اما نميدانم چرا يكي از دانشكدهها از بقيه شلوغتر بود و همه دوست داشتند در آن تحصيل كنند، دانشكده اباعبدالله الحسين (ع) را ميگويم، جايي كه دانشجويان برجستهاي همچون زينب و عباس، اكبر و اصغر و قاسم را پرورش داده بود.
در هر دوره همهي تأييد صلاحيتشدگان، اجازه شركت در انتخابات را پيدا ميكردند(شركت در عملياتها). محدوديتي براي تبليغات نداشتند، برخي در تبليغات فعال بودند و بعضي كمكار، موقع رأيگيري و انتخاب كه ميرسيد برخيها شاخص بودند و به قول معروف نوربالا ميزدند اما اسم بعضيها براي انتخاب شدن سر زبانها نبود ولي رأي ميآوردند، تازه بعد از انتخاب شدنشان بود كه بقيه متوجه ميشدند و برايشان تبليغ ميكردند(اعلاميه و پلاكارد ميزدند) درحاليكه آنها دیگر به آن تبليغ احتياج نداشتند، در آن انتخابات ها، اين نبود كه فقط معروفها پذيرفته شوند بلكه هركس كه حقيقتا شايسته بود برگزيده ميشد و در نهايت دانشجويان واقعي به مقطع بالاتر راه پيدا ميكردند.
ما هم 7 نماينده رو به اين مجلس فرستاديم. شهيد حسين ناجي كه دكتراي عرفان داشت و متخصص آموزش دين بود. از جمله كساني بود كه شاخص بودند و نوربالا ميزدند. شهيد مسعود عيديعطار كه با اون سن و سال كمي كه داشت ولي جزء با سابقهها تلقي ميشد و نشان داد كه در اين انتخابات سن و سال ملاک نيست. دكتراي نظم داشت و متخصص تنهايي و اقامه نماز شب بود. كسي از او تبليغاتي نديد و آرام اما شايسته، به اين مجلس راه يافت. شهيد مهندس علي دوستاني، براي اولين بار بود كه در صحنه حاضر ميشد، دكتراي توبه و ندبه به درگاه خداوند داشت، متفكر و دينشناس بود و فوق تخصص مبارزه با منافقين و خرابكاران را داشت. دوري از حسين را برنتافت و سريعا به اين مجلس راه يافت. شهيد محمد روغنچراغي، فارغ التحصيل دانشكده حضرت زهرا(س) كه دكتراي خود را در رشته دفاع از ولايت اخذ كرد. متخصص مبارزه با نفس اماره بود. ما كه فقط از دور ناظر اين انتخابات بوديم پس از 13 سال انتخابش را تأييد كرديم، غافل از اينكه حضرت زهرا(س) به او رأي داده بود و هنوز هم همچون او قبرش مخفي است. شهيد محمود دوستاني، دكتراي اراده و توانمندي را داشت. همه فن حريف بود. سوابقي كه شهيد محمود داشت، او را در هر انتخاباتي پيروز ميكرد. آخرين موردي كه در رزومهي كارياش ثبت شد، دلتنگي زايدالوصفي بود كه در دوري از يار و معلم شهيدش حميد كياني داشت. از جمله كساني بود كه در دانشكده اباعبداللهالحسين(ع) تحصيل كرد و در نهايت، پاياننامه خود را با تأسي از ابالفضل العباس(ع) و با بدني قطعه قطعه در كنار علقمه، در محضر استاد خويش ارائه كرد كه با بهترين رأي به مجلس راه يافت.
شهيد امير ناجي، هنرمند و شاعر، دكتراي عاشقي و دلداگي به ذات اقدس الهي را داشت كه مقالات متعددي را نيز در اين زمينه به رشته تحرير درآورد. در آخرين مقالهاش ميخوانيم: "خداوندا تو خود شاهد باش، به ذاتت قسم كه نه طمع بهشت دارم و نه واهمه جهنم؛خدايا من فقط تو را ميخواهم و بس." سابقه درخشاني در معرفت و حفظ رفاقت داشت، در كنار حسين بويزه يک روح بودند در دو بدن و تا آخرين لحظه ادامه يافت كه دست در دست هم به اين مجلس راه يافتند. شهيد محمد عيديعطار، دكتراي اخلاص داشت، متخصص انجام سختترين فعاليتها، داراي گواهينامههاي معتبر از گذراندن دورههاي مختلف. بسياري از تجارب خود را در سفرهاي مختلفش كسب كرده بود. در ايجاد شادي و مهرباني با ديگران خصوصا با كودكان، تخصص داشت. در يكي از آخرين انتخاباتها بود كه شايستگي حضور در اين مجلس را پيدا كرد.

اين نمايندگان هم اكنون در كميسيونهاي مختلف اين مجلس فعاليت دارند كه به دوستان توصيه ميكنيم براي حل مسائل و مشكلاتشان، به ايشان مراجعه كنند تا بدون هيچ چشمداشتي و در كمترين زمان پاسخ خود را دريافت كنند.
اما آيا هنوز هم از اين انتخاباتها برگزار ميشود؟؟؟
آيا ما هم ميتوانيم براي شركت در آنها كانديد شويم؟؟؟
اتوبوس گردان بلال، ماجرایی است که حداقل در این دو سال گذشته قدری بیشتر به آن پرداخته شد. در فضای مجازی، افراد مختلف(اعم از همرزمان و دیگر افراد) از جهاتی متفاوت در مورد این موضوع نوشتند.
سال گذشته هم خانواده شهدای اتوبوس و تعدادی از ایثارگران آن دوران رو به محل حادثه بردند که باعث شد این واقعه بسیار روشنتر بشه.
سال گذشته گزارش کوتاهی از اون برنامه رو ارائه کردیم، امسال چون همچین برنامه ای وجود نداشت گزارش دیگری رو از همون مراسم خدمت شما عرضه میکنیم تا هم حق مطلب ادا بشه و هم ما رو برای ادامه چنین برنامه هایی ترغیب و تحریک کنه.
جمع افراد حاضر در اون منطقه و قرائت دعای توسل


قول و قرار ساخت یادمان شهدا در این محل
سردار شاهوارپور فرمانده سپاه حضرت ولی عصر.عج. خوزستان و سرهنگ فضیلت پناه فرمانده سپاه ناحیه دزفول، در صحبتهاشون بر این مساله تاکید داشتند و اون رو به نوعی حق مردم دزفول و گردان خط شکن بلال میدونستند، تا از طریق ساخت این یادمان هم به این عزیزان ادای احترام بشه و هم محلی برای بازدید کاروانهای راهیان نور باشه بمنظور آشنایی هر چه یهتر تاریخ حماسه دفاع.

حتی با حاج آقا قیم مالک محل هم صحبت کردند و هماهنگ شد تا کار آغاز بشه، ایشون هم استقبال کرد. اما آیا تا الان کاری انجام شده؟ اینطور که شنیدیم نشده، البته مشکلاتی رو مطرح کردند ولی در پیگیری این قضیه بیش از این انتظار میره.
حاج آقا قیم، مالک محل
حاج غلامرضا جوزی، از مسئولین گردان بلال و کسیکه مسئولیت جمع آوری و انتقال وسایل رو بر عهده داشت صحبتهای کاملی رو در حضور خانواده ها داشتند.

آقاي جوزي در ابتدا بطور مفصل توضيحاتي در زمينه شرايط منطقه بهمنشير و همينطور شرايط نيروهاي گردان بلال پس از عمليات والفجر8 دادند. ايشون از طرف گردان مسئول ميشوند كه وسايل گردان رو به عقب برگردونند، ايشون ميگفت با همراهي و شركت خيلي از دوستان در اين ماموریت راضي نبودم اما اصرار اونها در اين قضيه باعث شد كه كوتاه بيام، غافل از اينكه اين عزيزان جدای از انجام اين وظيفه، خيال پرواز در سر دارند.
در جمله پاياني فرمودند كه: جنگها محل ساخت تاريخ و فرهنگها ميتوانند باشند و البته هستند. لازم است در تاريخ ما بمانند تا ما بمانيم و شهدايمان بمانند. به اميد اينكه يادماني در اين محل ساخته شود.
پس از ایشون آقای عباس سنبل از افراد حاضر در اتوبوس و از معدود مسافران آن اتوبوس که به خواست خدا زنده موندند، به صحبت پرداختند.
ایشون فرمودند: صحبت عمليات و حادثهي اتوبوس زياد شده، اما آنچه مهمه حال و هواي خود شهداست كه چيز ديگري بود. از روزي كه از شهر خارج ميشديم و دور هم جمع ميشديم. گاهي اوقات از عملياتهاي گذشته براي هم تعريف ميكرديم و گاهي از شهادت و دوري از شهيدان.
قبل از حادثه از شهيد عبدالحسين صحتي پرسيدم، حالا كه برگشتيم شهر ميري دانشگاه اراك كه تازه قبول شدي؟ صحتي گفت:اين دفعه اصلا دوست نداشتم از اين عمليات زنده برگردم. گفتم تعجب ميكنم از شما، هر چه خواست خداست. گفت: نه عباس باور كن اين دفعه جدي ميگم اصلا دوست نداشتم زنده برگردم.
بالاخره اونچه شهيد صحتيها ميخواستن اتفاق افتاد، من كه داخل اتوبوس بودم به قول شهيد دستغيب كه در كتاب قيامت مطرح ميكنند براي لحظاتي مرگ رو واقعا تجربه كردم بطوريكه هيچ درد و ناراحتي رو حس نميكردم. بعدها دوستان گفتند كه حدود 20 متر آنطرفتر از اتوبوس پرت شده بودم. نهايتا قسمت اين بود كه اكثر اون افراد شهيد بشن و تعداد محدودي زنده بمونند.
اميدوارم بعد از اين همه سال كه گذشته تونسته باشم حداقل بخشي از اون واقعيت و اون افراد رو توصيف كرده باشم.

عکس سمت چپ آقای محمدحسین نوروزی هستند. ایشون هم از افراد حاضر در اتوبوس بودند که به خواست خداوند زنده موندند و در مراسم سال گذشته هم حاضر بودند اما فرصت صحبت پیدا نکردند.
خداوند هر دو عزیز رو در پناه خودش محافظت فرماید.
یاد و خاطره همه شهدای اتوبوس آسمانی گردان بلال دزفول، به خصوص شهدای عزیزمان محمود دوستانی و امیر ناجی رو گرامی میداریم.
اسامي شهداي اتوبوس:
1. حمید گیمدیلی 2. احمد اردی زاده 3.منصور حسینی فر 4. عبدالعلی پوریا قلی 5.محمود فرزانه جیبری 6. سلطانعلی طاهر دناک 7. عبدالحسین بویزه 8. احمد جهانبخش نبوتی 9. عبدالامیر ناجی دزفولی 10. مصطفی کمال 11. حسن معتمدی نیا 12. محمد اکبریان 13. محمود دوستانی دزفولی 14. محمد لامی 15. عبدالحسین صحتی 16. محمدرضا شاحیدر 17. سید مرتضی اشتاء 18. عبدالمحمد عباسعلی طاهر 19. محمدرضا پرموز 20. علیرضا ناخدا 21. اردشیر بهرامی 22. غلامرضا رضایی 23. شاهگل محبی(راننده اتوبوس) 24. غلامرضا فرهی 25. عبدالمحمد پاطلا ( شوش) 26. ناصر بوش 27. ریاض صفار ( شوش) 28. جمعه بیاد 29. محمد علی صالحی( اهواز) 30. عبدالحسین خیاط غیاثی 31. علیرضا باقریان ( اهواز) 32. عبدالحسین دینوی زاده 33. منصور بصیری فر(اندیمشک) 34. عبدالرضا بصیری فر(اندیمشک)

